الشيخ عباس القمي
93
يازده رساله ( فارسى )
فصل ششمقصيدهء هائيهء ازرى در مدح اميرالمؤمنين عليه السلام شيخ جليل و محدّث بى بديل ثقة الاسلام نورى - نَوَّرَ اللّه مَرْقَدَهُ - در كتاب شاخه طوبى « 1 » فرموده كه شخصى بود از نيكان [ شهر ] حلّه ، شغلش قصيدهخوانى بود ، و بسيار خوب مىخواند و در وقت خواندن عمامه را بر زمين مىگذاشت و در ميان مجلس راه مىرفت ، و در خصوص خواندن قصيده هائيّه مادح اهل البيت ملّا كاظم ازرى ، امتيازى داشت ، و فرموده : حقير در بيست سال قبل خواندن او را در نجف اشرف ديدم وحكايت را از او بلا واسطه شنيدم و بعد از او از جماعتى از اهل حلّه و غير حلّه شنيدم به نحوى كه قطع حاصل شد ، و حكايت چنان شهرت دارد كه محتاج به سند نيست ، و خلاصه آن حكايت چنين است كه : وقتى جماعتى از اعيان و اشراف بغداد از قبيل قاضى و مفتى و امثال اينها به حلّه رفتند بر يكى از اكابر وارد شدند ، به جهت تماشا و ترويح از صاحب خانه خواستند كه حاجى جواد به جهت ايشان قصيده بخواند ، چون حالت مشاراليه معلوم بود كه در بحبوحه خواندن ازحالت طبيعى بيرون مىرفت به نحوى كه ملتفت خود نمىشد ، صاحب خانه ترسيد كه مبادا از اشعار مثالب و هجا بخواند و باعث فتنه و آشوبى شود راضى نشدند تا آنكه اصرار آنها از حد گذشت و الفت نزديك شد به كدورت
--> ( 1 ) ( . چاپ نشده ، نسخه خطى آن در كتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران موجود است . )